حكيم زجاجى

758

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

چو نزديك سامره شد نامور * بر مهترى آمد از وى خبر به موسى فرستاد نامه امير * بريدى روان گشت مانند تير بياورد نامه به موسى سپرد * چو برخواند آن نامبردار گرد ز بيعت سخن بود ، بيعت نكرد * نه برگشت از راه آن شيرمرد بيامد به سامره مانند باد * بترسيد از او صالح ديوزاد بر مهتدى رفت و ز او بد شمرد * به بد ز آن جهان‌پهلوان نام برد كه او ناكس و مفسد و بىوفاست * نگفتست در عمر خود چيز راست جفاكار و بىدين و داد است مرد * به گيتى جز از زشت‌كارى نكرد بد و بدسگال است آيين او * لب خلق پر شد ز نفرين او ورا بر دل مهتدى سرد كرد * دلش را از آن آمدن درد كرد چو موسى به شهر اندرون رفت شاد * بر مهتدى آمد از بامداد زمانيش بر در نگه داشتند * ورا پيش آن مير نگذاشتند پس از ساعتى پرده برداشت مرد * درون رفت موسى زمين بوس كرد ورا مهتدى بىكران سرد گفت * بد و ناكس و ناجوانمرد گفت ورا گفت كاى مرد ناهوشيار * نكردى به فرمان من هيچ كار چو گفتم كه برگرد پيش آمدى * بر من به فرمان خويش آمدى همان بيعت من نكردى به راه * كشيدى ز رى بر سر من سپاه نهادى بر اسب جفا باز زين * گنهكار و بدنام گشتى از اين چو شد تيز ، موسى ز شه عذر خواست * ورا گفت كاى شاه با داد راست سپاه تو اى مهتر دين‌پناه * به زور آوريدندم اين جايگاه به من بر بزرگان ستم كرده‌اند * كه بيراهم اينجاى آورده‌اند چو اندر ميان شد حكايت دراز * بگفتند باهم اميران « 1 » به راز كه او داستان ز آن مطول كشيد * كه تا لشكر آيد به گردش پديد كند رزم با ما چو آيد سپاه * در اين بود آن مردم نيك‌خواه كه تركان موسى چو شيران نر * برفتند در خانه بسته كمر

--> ( 1 ) اميرى